عکس های خبری.شعرهای نظری
  
 درد دلها
 
آرشیو
 
دوشنبه 30 آبان‌ماه سال 1384
تکریم
 

روز در افق غرق شد

حرارتش بر در ودیوار دهکده جامانده بود

هی هی چوپانان در لابلای گرد وغبار ته نشین می شد

و ، دشت خسته بود ،‌ از چرا

 

ستاره ها که کم کم نفس نفس زنان از راه رسیدند

بساط شب بر پاشد

ومن نگاه می کردم

ماه هم آمد ، خیلی دیر ، آنقدر که یاس ها خوابشان برده بود

همه در یک انتظار مبهم به هم چشم دوخته بودند

شب تاب بی  تاب ، شاپرک نیز

دهکده در خواب بود وسکوت بیدار

جیر جیرک ها دشت را بر سرشان گذاشته بودند

لبخند کم رنگ ماه در تاریکی غوطه ور بود

ومن در حیات با یک انتظار مبهم به بی انتها چشم دوخته بودم

شقایق ها با باد همبازی بودند

 

ستار ها خوابشان گرفت ابر را به سرشان کشیدند وخوابیدند

زوزه گرگ چرت دهکده را شکست

ونسیم چرت شب را

شبنم دست  و روی علفزار را شست

شب نیز بر خواست می رفت تا تکرار شود

طلوع از ژرفای افق سر بر آورد پرستو ها به استقبالش شتافتند

درختان به نماز ،  و

من به تکریم

...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 15797


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها